دو ماه در سیاره نوزادها: روایتی از بقای شیر و عشق
آقای پدر گل و گلاب، خانم مادر نازنینتر از خواب بعد شیر،
بالاخره بعد از ۶۰ روز پرماجرا در این سیارهی شلوغ و پلوغ، رسماً اعلام میدارم:
"ادوین جون، وارد سطح دو زندگی شد!" 🎉🍼
سه روز پیش، در مراسم باشکوهی که شامل پوشک نو، یه دونه آروغ حسابی و خواب نیمساعته بود، شمع تولد ۶۰ روزگیمو در ذهنم فوت کردم (البته در حد تخیل، چون فعلاً فوتم به شمع نمیرسه!) و در همین روز مهم، نسخهی جدید خودمو با کلی قابلیت شگفتانگیز، لانچ کردم (ادوین v2.0)! 🎉 ادوین v2.0 با کلی امکانات باحال مثل پیدا کردن زبون، کشف دست، و توانایی نگاه خیرهی مرموز، لانچ شد. ولی حیف...
این آپدیت باعث شد من اسیر بازیگوشی های آقای پدر بشم!
از اون روز به بعد، من رسماً شدم وسیلهی آزمایشگاهی آقای بابا!
ایشون هر روز میاد، مثل کوه میشینه جلو روم، فاصلهی بین دماغش تا صورت من در حد ۳۰ سانتیمتره، بعد سه ساعت بهم زل میزنه و میگه:
"ادوین! زبونت کوووو؟!"
و من؟ منم مثل یه سرباز فداکار زبونمو درمیارم و میگم:
"ایناااااش!"
بابا جون، به جون زبونم، اینا سوءاستفاده از مصرف بیش از حد ادوینه! یهکم مراعات کن، والا من آپدیت بعدی رو کنسل میکنم، خود دانی!
حالا یه حرفم با شهبانوی قلبم، مامان سحر عزیز و مهربون:
ای بانوی زیبا، شیردهندهی خاص، مدلساز حرفهای با موبایل،
ببین عزیزم، من دو ماههم! نه مدل اینفلوئنسرهای اینستا که صاف بشینم، لبخند بزنم، چشمک بزنم، بعدم مثل گربهی ژاپنی دست تکون بدم!
اونوقت جنابعالی میای، دوربین موبایلتو میگیری سمتم، هی عکس میگیری، بعد آخرشم میگی:
"اهههه، هیچکدوم خوب نشد!" 😩
خب عزیز جونم، من چیکار کنم؟! مشکل از لنزته، از نورته، از ژن باباییه که با اون کلهی گندهش میاد وسط کادر!
من فقط یه بچهم… ولی یه بچهی باکلاس، با شخصیت، و البته با حوصلهی محدود!
حالا لطفاً یه استراحتی بدین به مدل کوچولوتون، تا انرژی جمع کنه واسه نسخهی سه ماهگی... که قول میدم با آپدیت "غلتزنی حرفهای" بیام خدمتتون! 😎
تا اون موقع... بدرود و بوس به همگی! 💋🍼
اینم یه عکس از ورژن دوماهه من



دو ماه در سیاره نوزادها: روایتی از بقای شیر و عشق
